تبليغاتX
html> یاس مهربون

یاس مهربون
 
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
[ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 19:24 ] [ نیایش ]
فکر نمیکنم این تیرهایی که به این دیوار خورده به اندازه این دیش بهشون ضربه زده باشه!!

[ چهارشنبه سوم خرداد 1391 ] [ 9:11 ] [ نیایش ]
این سه تا شعر در مورد ورزشی که خیییییلی دوست دارم

 

زندگی شطرنج است عمر ما صفحه آن

آدمی در این سو روزگار در آن سو

هر دو بازیگر این شطرنجند

مهره های روزگار هر کدام حادثه ای

مهره های ادمی قدرت چالش اوست

هر کسی در بازی

سهمی از بیروزی سهمی از تجربه تلخ شکستی دارد

خوش به حال آن کس

که اگر  کیش هم شد نگذارد هرگز روح انسانی او

بشود مات فراروی فریب دنیا

نگذارد هرگز

و نگذارد هرگز ...

 

 

هروقت هوس مرگ به سرت میزند

بنشین و با خدا شطرنج بازی کن

و من بدجور هوس شطرنج به سرم میزند

مهره های سفید برای خدا

مهره های سیاه برای خودم

بازی هم شروع میشود

خدا کیش می دهد

و من

تمام جنوب را مات میشوم...

 

 

اين پياده مي‌شود، آن وزير مي‌شود
اين يکي فداي شاه‌، آن يکي فداي رُخ
فيل کجروي کند، اين سرشت فيلهاست‌
اسب خيز مي‌زند، جَست‌وخيز کار اوست‌
آن پياده ضعيف، راست راست مي‌رود
هر که ناگزير شد، نان کج بر او حلال‌
آن وزير مي‌کُشد، آن وزير مي‌خورد
ناگهان کنار شاه، خانه‌بند مي‌شود
آن پياده ضعيف، عاقبت رسيده است‌
اين پياده‌، آن وزير، انتهاي بازي است‌ 

صفحه چيده مي‌شود، دار و گير مي‌شود
در پيادگان چه زود، مرگ و مير مي‌شود
کجروي در اين مقام، دلپذير مي‌شود
جست‌وخيز اگر نکرد، دستگير مي‌شود
کج اگر که مي‌خورَد، ناگزير مي‌شود
اين پياده قانع است‌، زود سير مي‌شود
خورد و برد او چه زود، چشمگير مي‌شود
زير پاي فيل‌، پهن‌، چون خمير مي‌شود
هر چه خواست مي‌شود، گر چه دير مي‌شود
اين وزير مي‌شود، آن به زير مي‌شود

[ سه شنبه دوم خرداد 1391 ] [ 17:19 ] [ نیایش ]
سکوت سرشار ازناگفته هاست وناگفته ها پر بها ترین داشته هاست

 

این روزها منم و من

     و خدا...

و شادم به وسعت دنیا ...

     شکر...

        شکر ...

            شکر ...

 

شکست آدمی که هنوز خود را بیدا نکرده ولی به دنبال نیمه گمشده خود است حتمی است.

قبل از هر جستجویی ، خودمان را بیدا کنیم ...

 

از میان دو واژه انسان و انسانیت اولی در میان کوچه ها و دومی در لابلای کتابها سرگردان است... ویکتور هوگو

 

 

آنکه ثروت خود را از دست داد ، زیاد نباخته است ولی آنکه دوست خود را از دست داد پاک باخته است ...

 

آدمی به خودی خود نمی افتد

اگر بیفتد

از همان سمتی می افتد که به خدا تکیه نکرده است...

 

از زشت رویی برسیدند آنروز که جمال بخش میکردند کجا بودی؟

گفت در صف کمال ...

 

 

بیشترین تأثیر افراد خوب زمانى احساس مى شود که از میان ما رفته باشند.

به راستی چرا ؟!

 

 

زیاد زیستن کمابیش آرزوی همه است، اما خوب زیستن آرمان یک عده معدود...

 

این که هر بار سرت با یکی گرم باشد دلیل بر ارزش ات نیست
آنقدر بی‌ ارزشی که خیلی‌ها اندازه تو هستند . .
.


 

 

 

همان طور که نور زیاد مانع دیدن می شود، فراوانی نعمت مانع لذت و کامیابی است.

((تن))

 

همیشه ان کســـی برنده است کـه دل دارد
نه ان کســــی که دل داده است !

 

 

 

کمی عقل سلیم، اندکی اغماض و قدری خوش اخلاقی داشته باشید


آنوقت خواهید دید در این دنیا چقد آسوده و خوشبخت خواهید بود..


سامرست موام


 

[ سه شنبه دوم خرداد 1391 ] [ 8:1 ] [ نیایش ]
شــــــايـــد اگر انسانيــت هـــم مارک دار بود ، خيلی  از آدمها به تن می کردند ...

 

 

خويش را باور کن

هيچکس چون تو نخواهد آمد

هيچکس چون تو نخواهد زيست

گل اين باغ تو بايد باشي

هيچکس چون تو نخواهد روييد

خواب و خاموشي امروز تو را

هيچکس بر تو نخواهد بخشيد

هيچکس بر در اين خانه نخواهد کوبيد

و نگويد برخيز بهار آمده است

تو بهاري آري

خويش را باور کن

 

سر به هوا نيستــــم

امــــا

هميشـــــه چشــــم به آسمان دارم

حال عجيبـــي ست ...


 

 

گاهی خیال میکنم روی دست خدا مانده ام ....

خسته اش کرده ام ...

خودش هم نمیداند با من چه کند ...! 

[ شنبه سی ام اردیبهشت 1391 ] [ 18:19 ] [ نیایش ]

تمام نامه هایم را به

 آدرسی که ندارم پست خواهم کرد ... 

 

میتوانم در اندوه دست و پا زنم

در تمام تالاب هایش!

اما کمترین تلنگر شادی پاهایم را سست میکند

و من مستانه میلغزم !

 

مرا


شوق دیدن ماه ،


به کمین شب می کشاند

 
ستاره ها ،


بهانه ای بیش نیستند !

 

 

 

مقابل دریا که می رسم
 
فقط برای چشمهایت دعا می کنم
 
اما تو هرگز مستجاب نمی شوی

ببار
 
ببار که باز باورت کنم
 
ببار در همین کوچه پس کوچه های بارانی
 
ببار در همین کوچه مهتاب
 
راستی قرارمان
 
"همان ساعت "نمی دانم
 
ساعت لجوجی که هیچ عقربه ای
 
روی شانه هایش به خواب نمی رود
 
یادت نرود
 
تو ، همیشه فرصت کوتاه منی برای شعر
 
تا می آیم زمزمه ات کنم
 
زود تمام می شوی
 
می دانم سالهاست
 
ساعت قرارمان
 
یک دقیقه به هیچ است
 
و من همیشه فقط یک دقیقه
 
دیر می رسم ...

 

 

باز دلم تنگ است

باز چشمانم باران می طلبد

آسمان دلم پر از ابرهای سیاه دلتنگی شده

باز من تنهایم

و در این سکوت حتی صدای ساز هم آرامم نمی کند

دل من باز کوچک شده

!برای آنکه نمیدانم کیست

ولی غیبتش مرا می آزارد

!من خودم را گم کرده ام...! کجا...؟

این را دیگر نمیدانم ...

 

 

دیگر کسی ساده نمی نویسد

ساده نمی گوید

حتی ساده نگاه هم نمی کند

و من همچنان چشم هایم

به دنبال کسی است

 که نگاهش ساده باشد

حرف هایش، خنده هایش

گریه هایش ساده باشند

ساده بپوشد

ساده راه برود

ساده ساکت بماند

ساده شلوغ کند

ساده باشد فقط همین ...

 

 

شنیده ام جایی هست جایی دور  که هر وقت از فراموشی خوابها دلت گرفت می توانی تمام ترانه های دختران گل فروش را  به یاد آوری

می توانی بی اشاره اسمی

بروی به باران  بگویی دوستت دارم

من چمدانم را برداشته ام

دارم می روم

تمام واژه را برای باد باقی گذاشته ام

تمام باران ها را به پیاله شکسته ای بخشیده ام

دارم می روم  نگاهم کن ...

 

 

زیاد خوب نباش …
زیاد دم دست هم نباش...
زیاد که خوب باشی دل آدم ها را می زنی …
آدم ها این روزها عجیب به خوبی ، به شیرینی ، آلرژی پیدا کرده اند …
زیاد که باشی ، زیادی می شوی

[ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 11:51 ] [ نیایش ]

گاهی فقط سکوت مفهوم است...

 

دلم پر است!پر از یک بغض مبهم

و چند قطره اشک و شاید هم پر از سکوت

نگاهی که هیچ نگفتن را دوست دارد ...

 

 

در هیچ غرق شده ایم   

                    و فریاد ، پانتومیمی در سکوت است

            اینجا بن بست خاطره هاست

           کودکی رفت ، جوانی رفت            

                                  در گذر از شهر ندانستن ها

               به دنبال تخیلی از عشق می گردیم

  اما افسوس که دیگر هیچ ذهنی              

                                                    خیال ندارد...

 

گل یاس سفید عطر آزادی داشت کاش در باغچه ی ما یک نفر یاس سفیدی می کاشت ...
 
 
 
یک جایی میرسد که ادم دست به خودکشی میزند!!  نه اینکه تیغ بردارد و رگش را بزند ...
نه!!
   قید احساسش را میزند...!!
 
 
 
هیسسسس فریادها خوابیده اند ...
 
 
 
دوستی ها کمرنگ
بی کسی ها بیداست...
راست گفتی سهراب ادم اینجا تنهاست ...
 
 
 
من به خورشيد اعتقاد دارم حتي اگر ندرخشد

من به عشق اعتقاد دارم حتي اگر تنها باشم.........

من به خدا اعتقاد دارم حتي اگر ساكت باشد
 
 
[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 19:24 ] [ نیایش ]
گاهي دلم ميخواد يکي ازم اجازه بخواد ؛ که بياد تو تنهاييم

و من اجازه ندم ! و اون بي تفاوت به مخالفتم بياد تو
 
و بگه : مگه من مردم که تنها بموني ....
 
 
دلم نه عشق آتشین می خواهد ؛ نه دروغ های قشنگ ؛ نه سکوت تلخ شاعرانه , نه ادعاهای بزرگ ؛ نه بزرگی های پر ادعا ... دلم یک فنجان قهوه ی داغ می خواهد ، و یک دوست که بشود با او حرف زد ...!
 
از وقتي شوخي اختراع شد...
 
ديگه هيچ حرفي تو دل كسي نموند!
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 18:24 ] [ نیایش ]

سرم را نه ظلم می تواند خم کند ، نه مرگ ، نه ترس ، سرم فقط برای بوسیدن دست های تو خم می شود مادرم . . .

( قند ) خون مادر بالاست ، دلش اما همیشه ( شور ) می زند برای ما . . .
اشکهای مادر ، مروارید شده است در صدف چشمانش

 

دکترها اسمش را گذاشته اند آب مروارید !
حرفها دارد چشمان مادر ؛ گویی زیرنویس فارسی دارد !
دستانش را نوازش می کنم ؛ داستانی دارد دستانش . . .

 

شرمنده می کند فرزند را ، دعای خیر مادر ، در کنج خانه ی سالمندان . . .

 

به سلامتیه مادرایی که با حوصله راه رفتن رو یاده بچه هاشون دادن ، ولی تو پیری بچه هاشون خجالت میکشن ویلچرشونو هل بدن !

 

مادر تنها کسی است که میتوان “ دوستت دارم ”هایش را باور کرد ، حتی اگر نگوید...

 

اگر ۴ تکه نان خیلی خوشمزه وجود داشته باشد و شما ۵ نفر باشید ، کسی که اصلا از مزه آن نان خوشش نمی آید مطمئنا مادر  است . . .

 

یک مادر می تواند 10 فرزندش را نگهداری کند؛

اما 10 فرزند نمی توانند یک مادر را نگه دارند ...

و این انصاف نیست ...

 

چتر حمایت او را احساس می کنی زمانی که خواهر توست

گرمای محبت او را احساس می کنی زمانی که دوست توست

هیجان و عشق او را احساس می کنی زمانی که عاشق توست

از خود گذشتگی او را احساس می کنی زمانی که همسر توست

پرستش وایثار او را احساس می کنی زمانی که مادر توست

دعای خیر او را احساس می کنی زمانی که مادر بزرگ توست



و باز هنوز او استقامت دارد

قلب او بسیارظریف و شکننده است

بسیار شوخ وشیطان

بسیار فریبا

بسیار بخشنده

بسیار خوش آهنگ

او یک زن است

او یک زندگی است

به او احترام بگذار و به او عشق بورز

 

[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 12:25 ] [ نیایش ]
نمی دانم این چه حس غریبیست...

این روزها گویی اصلا روی زمین قدم نمی زنم

انگار میان زمین و اسمانم...

نمی دانم مزاجم تلخ است یا ...

روزگار تلخی اش را به من تلقین میکند...

ولی تنها

در این روزهای اشفته

دوست دارم بنویسم

فریاد بزنم

و بگویم

از غربت سکوتم

...

[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 12:24 ] [ نیایش ]
 
[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 10:48 ] [ نیایش ]
رفتار من عادی است

اما نمی دانم چرا

این روزها ،

از دوستان و آشنایان

هرکس مرا می‌بیند ،

از دور می‌گوید :

این روزها انگار

حال و هوای دیگری داری !

اما

من مثل هر روزم !

با آن نشانیهای ساده

و با همان امضا ،

همان نام

و با همان رفتار معمولی

مثل همیشه ساکت و آرام

این روزها تنها ،

حس می کنم گاهی کمی گنگم !

گاهی کمی گیجم

حس می‌کنم

از روزهای پیش قدری بیشتر ،

این روزها را دوست دارم

گاهی

- از تو چه پنهان -

با سنگها آواز می‌خوانم

و قدر بعضی لحظه‌ها را خوب می‌دانم

این روزها گاهی ،

از روز و ماه و سال، از تقویم

از روزنامه بی خبر هستم

حس می‌کنم گاهی کمی کمتر

گاهی شدیدا بیشتر هستم !

حتی اگر می شد بگویم

این روزها گاهی خدا را هم

یک جور دیگر می‌پرستم !!

[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 9:58 ] [ نیایش ]

فقرا، امیدشان را برعدالت، استوار می کنند و ثروتمندان بر بی عدالتی.

برتولت برشت

 

مطمئن ترین راه برای نجات از عیب جویی دیگران اصلاح خودمان است. بوشکین

 

ایمانت را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز

شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن

زندگی شگفت انگیز است
       
فقط در صورتیکه بدانی چطور زندگی کنی...

 

دوچيز رو هيچ وقت ابراز نكن:

1-آنچه كه نيستي

2-تمام آنچه كه هستي!!!!!!!!!

"دكتر عليرضارضايي"

 

این روزها چقدر هراسانم! میترسم!

می ترسم از این دخترک همیشه غمگین بی دلیل مهربان که در

سکوتش اشکش دم مشکش است !

و با کوچکترین بهانه می خندد... آنقدر بلند که تو هم کر میشوی حتی تو !

 

شخصیت منو با برخوردم اشتباه نگیر،

شخصیت من چیزیه که من هستم،

اما برخورد من بستگی داره به اینکه :

" تو " کی باشی ...

 

بزرگی روحت را میان دستانت پنهان کن ، که بزرگ بودن میان مردم کوچک سخت است!

 

در جستجوی قلبِ زیبا باش نه صورتِ زیبا
زیرا هر آنچه زیباست همیشه خوب نمیماند
امـا آنچه خوب است همیشه زیباست...

 

چقدر زندگی را دوست دارم وقتی تو نقاشیش می کنی با تمام سادگی ،خدای من ......

[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 8:45 ] [ نیایش ]

سلام بر دوستان عزیز و بزرگوارم.

ان شالله که خوب و سلامتید.

راستش امروز میخوام کمی در مورد شخصیت والای ما خانمها

و ارزش بسیار بالامون باهم حرف بزنیم.

از واقعیتها شروع کنیم از وضعیت جامعه و پوششها و وضعیت زن در جامعه حال حاضرمون.

اکثرا مسلمونیم و دیدگاهی ارزشی و اسلامی داریم.

خواهرم باتو میخوام صادقانه حرف بزنم.

باکسی که ارزش گرانبهایی داره و بسیار بسیار ارزشمنده.

متاسفانه در جامعه شاهد معضلات زیادی هستیم .

از نوع پوشش برخی ازخانمها و نوع برخورد و رفتارشون که اصلا جالب نیست.

البته خانم های بسیاری هستند که باپوششی مناسب

و رفتاری ارزشمند خودشون حفظ کردن و میکننکه بسیار ارزشمندن.

ولی باشما سخن دارم. باخانمی که باپوششی نامناسب

و رفتاری نه چندان جالب در جامعه ظاهر میشه.

کمی فکر کن. مسلمونیم. و ادعای مسلمونی داریم.

پس چرا در عمل ثابت نمیکنیم و خیلی از ارزشهامون نادیده میگیریم.؟

خواهرم بنده کوچیک شما و شما پاکتر از بنده هستید.

ولی خداوکیلی کمی فکر کنید که شما کی هستید و کمی درمورد شخصیت یک زن فکر کنید.

به خدا شما بسیار گرانبها و ارزشمندید. یک گوهر تابناک.

پس چرا خودتون راحت و با پوششی نامناسب در جامعه قرار میدید.

خب کمی فکر کنید . مگه مسلمون نیستیم؟!!

مگه اسلام به ما در مورد ارزش زن و نوع رفتار و پوشش اینهمه سفارش نکرده

پس چرا....؟

کمی به ارزش خودت فکر کن. و ببین که وقتی با پوشش نامناسب و ارایش کرده

وارد جامعه میشی چه چیزی رو از دست میدی؟!!

شاید میخوای بگی: مده و همه استفاده میکنن. آزادیه و دوست دارم اینجوری باشم.

اصلا ما به اینا کار نداریم. ما میخوایم در مورد شخصیتت صحبت کنیم.

در مورد اینکه تو چقدر والا مقامی.

در مورد پاکیت و اینکه تو فقط وسیله لذت نیستی. بلکه بسیار بسیار ارزشمند و بزرگی .

الگوی تو حضرت فاطمه زهرا{سلام الله علیهاست} . کمی فکر کن. ببین الگوت کیه؟!

کسی که تمام دنیا و عالم در برابرش تعظیم میکنه.

میبینی تو هم زن هستی و هم جنست چنین مقامی داره.

میگن: بهشت زیر پای مادران است.واقعا میبینی چقدر بزرگ و ارزشمندی.

مردان بزرگ در دامن و تربیت مادران اینهمه بزرگ و باارزش میشن.

پس قدر خودت بدون.

نمیخوام برات فیلم بازی کنم و فقط حرف بزنم.بلکه میخوام بهت صادقانه راست بگم

فکر کردی وقتی بااون وضع نه چندان جالب وارد جامعه میشی  چی میشه؟!!

اصلا برای چی اینجوری بیرون میری؟

میخوای چی رو ثابت کنی؟؟؟

فکر کردی دیگران با چه چشمی و باچه فکری بهت نگاه میکنن.؟!!

فکر کردی همه بهت آفرین میگن؟ نه به هیچ وجه.

ببخشید رک دارم حرف میزنم. شاید خیلیها خودشون پاک نگه داشتن و توجهی نمیکنن

ولی الان تو جامعه واقعیت اینه که: با اینهمه انحرافات و تهاجم فرهنگی. وضع خراب شده.

تو آرایش کرده و با وضع نامناسب میای بیرون. فکر میکنی چی میشه.

بسیاری از جوونا بهت نگاه میکنن.فکر میکنی با چه دید و نگاهی!!

خودتم شاید بدونی خیلیا برای لذت بردن . این یه واقعیته به تمام معناست.

خواهرم جمال و زیبایی خدادادیت مفت و مجانی نفروش

خواهرم بدون تو با ارزشتر از اونی هستی که جوری باشی

که دیگران با نگاه بدی بهت نگاه کنن- برات مزاحمت ایجاد کنن-

 و برای لذت خودشون تورو وسیله قرار بدن.

حالا خداییش کمی فکر کن و تحقیق کن ببین تو کی هستی؟ببین آخه چرا باید اینجوری باشه؟

به خدا تو پاکتر و بسیار ارزشمندتر از اینحرفایی که کسی

بخواد به تو با این دیدگاه نگاه کنه.


جالب اینجاست در جامعه زن و شوهرهایی رو می بینیم که

خانوماشون باوضع بدی میان تو جامعه.

 اگه کسی یه اشاره ای یا به قولی حرفی به خانمشون بزنه.

رگ غیرتشون بجوش میاد و با شدت عصبانیت برخورد میکنن.

خب اقایی که این کارو میکنی. حالا گیریم کسی با زبونش حرفش نزد.

با چشم و فکر اون چیکار میکنی.

شاید تو ذهنش افکار بسیار بدتری داشته باشه. پس با اونا میخوای چیکار کنی.؟!!!

می بینید باید بیشتر به خودمون فکر کنیم. باید ارزشها و شخصیتمون بهتر بشناسیم.

اونجوری میتونیم خیلی به خودمون کمک کنیم.

به قولی:

اسلام به ذات خود ندارد عیبی هر عیب هست در مسلمانی ماست.

ببخشید که راحت حرف زدم. شما پاکید و بنده رو سیاه.

ولی دوست خوب کسیه که بهت راست بگه.

ولی در آخر بازم به خواهرانم میگم:

هیچوقت دیر نیست

هرکی و هرچی هستی یه یاعلی بگو.خودت بهتر بشناس خدا همیشه منتظرت هست.

برو به طرفش و بدون که ارزشت بسیار بسیار بالاتر از این حرفاست.

تو یک گوهر گرانبهایی پس ارزشت رو بدون و حفظش کن

و بدون که برای چی به این دنیا اومدی و آخر و عاقبت چی خواهد بود...

[ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 12:45 ] [ نیایش ]
خواهر خوبم تو بسیار ارزشمند و باکی قدر خودت رو بدون...

گفت: اگه گفتي چي شد من بعد از اين همه مدت چادر پوشيدم؟
گفتم: چه مي‌دانم، لابد اين‌طوري خوش‌تيپ تري!
گفت: نه!
گفتم: خب لابد فهميدي اين‌طوري حجابت کامل‌تره مثلاً!
گفت: نه!
گفتم: اي بابا! خب لابد عاشق يکي شدي، اون گفته اگه چادر بپوشي بيشتر دوستت دارم!!
گفت: نزديک شدي!
گفتم: آها!! ديدي گفتم همه‌ي قصه‌ها به ازدواج ختم مي‌شوند؟ ديدي!!
گفت: برو بابا… دور شدي باز
گفتم: خب خودت بگو اصلاً
گفت: يک جايي شنيدم چادر، لباس “زهرا”ست ،خواستم کمي شبيه
“زهرا ” باشم

[ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 12:36 ] [ نیایش ]

 

من از تبار شمانیستم،بگذارید خودم باشم...

 

زنگ باران به صدا می آید.

آدم اینجا تنهاست

و در این تنهایی ، سایه ی نارونی تا ابدیت جاری است...

 

این جمله را هرگز فراموش نکن:

برای دوستت دارم بعضی ها ممنون از لطفتون هم زیاد است...

 

هیچ کس تنها نیست *ماه* بالا سر هر تنهاییست...

 

وقتی پلنگی انسانی را می کشد به این میگویند وحشی گری...

 اما وقتی انسانی پلنگی را میکشد به این میگویند شکار !!

 

هيچ وقت به كسي با دوروغ نگوييد دوستت دارم

آدم است ...   باور ميكند ...    دل مي بندد ...

 

گاهی لال میشود آدم... حرف دارد اما کلمه ندارد...

[ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 18:15 ] [ نیایش ]
به خدا گفتم:
سرنوشت مرا که تو نوشته ای،پس چراباید دعاکنم؟
ندا آمد:
شاید نوشته باشم(هرچه دعا کند...)

 

انسان کوه ها را می شکافد تا به معدن جواهر دست یابد ؛ ولی خویش را نمی کاود تا به مخزن حقایق برسد!

 

رفته بودم سر حوض

تا ببينم شايد ،عكس تنهايي خودرا درآب

آب در حوض نبود، ماهيان مي گفتند

تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي همت كن

وبگو ماهي ها، حوضشان بي آب است

 

زندگی وزن نگاهی است که در خاطر ما می ماند...

 

اینجا زمین است رسم ادمهایش عجیب اینجا گم که میشوی بجای اینکه دنبالت بگردن فراموشت میکنند

[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 19:21 ] [ نیایش ]
با توام ، با توخــــــــدا..
یک کمی معجزه کن
چند تا دوست برایم بفرست...
پاکتی از کلمه
جعبه ای از لبخند...

نامه ای هم بفرست
کوچه های دل من باز خلوت شده است...
قبل از اینکه برسم
دوستــی را بردند
یک نفر گفت به من: باز دیر آمده ای .... دوست قسمت شده است
با توام با تو خدا ....
یک دل قلابی ...
یک دل خیلی بد... چقدر می ارزد؟ ....
من که هرجا رفتم جار زدم : شده این قلب حراج ... بدوید... یک دل مجانی
قیمتش یک لبخند.... به همین ارزانــــی
هیچ وقت اما... هیچ کس قلب مرا قرض نکرد...
هیچ کس دل نخرید...

با توام... با تو؛ خـــــدا...
پس بیا... این دل من ... مال خودت...
من که دیگر رفتم اما...
ببر این دل را...
دنبال خودت
[ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ 11:23 ] [ نیایش ]
گمان میکنید که نیستم...
من هر روز سکوتم رو پست میکنم اینجا !

 

و من هميشه زندگي را آسان گرفته ام عشق را سخت

[ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ 11:3 ] [ نیایش ]
چاه هم با من و تو بيگانه است
ني صد بند برون آيد از آن، راز تو را فاش كند
درد دل گر بسر چاه كني
خنده ها بر غم تو دختر مهتاب زند
گر شبي از سر غم آه كني

 

در خلوت كوچه هایم

باد می آید

اینجا من هستم ؛

دلم تنگ نیست....

تنها منتظر بارانم

تا قطره هایش بهانه ایی باشند

برای نم ناك بودن لحظه هایم

و اثباتی

بر بی گناهی چشمانم!

 

چه غریب ماندی ای دل   نه غمی نه غمگساری  نه به انتظار یاری نه ز یار انتظاری

غم اگر به کوه گویم    بگریزد و بریزد  که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری...

                                                             هوشنگ ابتهاج

 

من هرگز نخواستم از عشق افسانه ای بیافرینم، باورکن!

من می خواستم که با دوست داشتن زندگی کنم-کودکانه و ساده و روستایی.....

من هرگز نمی خواستم از عشق برجی بیافرینم ،مه آلود و غمناک با پنجره های مسدود و تاریک ....

"نادر ابراهیمی"

[ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 17:45 ] [ نیایش ]

ای کاش

آن کوچه را دوباره ببینم

آنجا که ناگهان

یک روز نام کوچکم از دستم

افتاد

و لابه لای خاطره ها گم شد

                          قیصر امین پور

 

فرقـی نمـی کند بگویم و بدانـی …! یا … نگویم و بدانـی..! فاصله دورت نمی کند …!!! در خوب ترین جای جهان جا داری …! جایـی که دست هیچ کسی به تو نمـی رسد.: دلــــــــــــــم…..!!!

 

گاهی باید برای همیشه سکوت کرد...

 

دنیای این روزای من درگیر تنهاییم شده

تنها مدارا میکنیم دنیا عجب جایی شده...

 

هـــــــــــی فلانی..

عاشقانه های مرا به خود نگير

مخاطب مـــــن

معشوقه ايست که

هنوز به دنيا نيامده,

تو که مدت هاست

برای من... از دنيا رفته ای!!

 

 

این روزها دلم اصرار دارد
فریاد بزند
اما . . .
من جلوی دهانش را می گیرم
وقتی می دانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد !!!
این روزها من . . .
خدای سکوت شده ام
خفقان گرفته ام تا آرامش اهالی دنیا
خط خطی نشود . . .!

 

آرام بخواب...!

گوسفندان را چوپانشان دارد می درد، به نام تو...!

آرام بخواب....!

((گرگ برای خودش شرافتی دارد))

حالا که انسان درنده شده است....!

 

 

بیخودی پرسه زدیم صبحمان شب بشود

بیخودی حرص زدیم سهممان کم نشود

ما خدا را با خود سر دعوا بردیم

و قسم ها خوردیم

ما به هم بد کردیم

ما به هم بد گفتیم

ما حقیقت ها را زیر پا له کردیم

و چقدر حظ بردیم که زرنگی کردیم

روی هر حادثه ای حرفی از پول زدیم

از شما می پرسم

ما که را گول زدیم ؟


(دکتر شریعتی)

 

 

آسمان تعطیل است

بادها بیکارند

ابرها خشک و خسیس
هق هق گریه ی خود را خوردند
من دلم می خواهد

دستمالی خیس

روی پیشانی تب دار بیابان بکشم

دستمالم را اما افسوس

نان ماشینی

در تصرف دارد

......

......

......

آبروی ده ما را بردند!

                        قیصر امین پور

 

 

قسم به مهربانی اش

بگو به من

  صدای پای کیست

    که کودک دل مرا

    به روی دست سرنوشت خیس

    همیشه تاب می دهد، 

قسم به مهربانی اش

بگو به من

  صدای پای کیست

  که می رود

  و با سکوت خویش

  به من جواب می دهد؟...

                            چیستا یثربی
 

[ جمعه یکم اردیبهشت 1391 ] [ 17:56 ] [ نیایش ]

یکی میگه :مامانم

یکی میگه :بابام

یکی میگه:خداجونم

یکی میگه:خواهرم

یکی میگه:برادرم

مادربزرگم

پدربزرگم

خاله ام

نامزدم

همسرم

دخترم

پسرم

..........

شما تو زندگی چه کسی رو بیشتر از همه دوست دارین؟

[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 9:28 ] [ نیایش ]
خودم را بیدا کنم نیمه گمشده ام بیشکش...

 

همه انسانها خوشبختند.فقط می خواهند خوشبخت تر از دیگران باشند و این امکان ندارد! چون نمی دانند در دل دیگران چه میگذرد!

 

دنيا نباشد!!!!
فقط كوچه اي باشد و باران !!!!
و دوستي كه زلال تر از باران است...

 

شهید مطهری. کسی که زیبایی اندیشه دارد زیبایی ظاهر خود را به نمایش نمی گذارد

 

دل کندن اگر حادثه ای آسان بود   فرهاد به جای بیستون دل می کند 

 

نمیدانم چرا هیچوقت جسد کسانی که می گفتند بدون تو میمیرند،پیدا نشد!!...

 

عشق همیشه نا فرجام است برای درخت ها!  به آسمان ها هم که برسند به هم نمیرسند تبرها مگر کاری کنند!

 

آدمی بوی مرگ را که می شنود صمیمی می شود...

بر بستر احتضار هر کسی "خودش" است.

وحشت مرگ او را چنان سراسیمه می سازد که مجال تظاهر نمی ماند؛

حادثه چنان بزرگ است که بزرگان همه کوچک می شوند!

دکتر علی شریعتی

 

دستم به آسمان نمی رسید

نه برای چیدن ستاره ها

و نه برای تکاندن دانه های برف

از روی ابرها

دست هایم را به سویش دراز کردم و «آمین» گفتم

شبم پرستاره شد و دانه های برف موهایم را نوازش کردند

 

من هنوز گوشه ي تنهايي نشستم
درددل با هيچ كي جز خدا نكردم...
 
 

[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 8:24 ] [ نیایش ]

روزانــه هزاران انســان به دنیــا می آینـــد 

امــا ...

نسل " انســانیت " در حال انقــراض است !!!

 

خداجونم حواست کجاست پس؟که صدای هق هق گریه های بعضی از آدم ها زیر گردنی می آید که تو از رگ به آن نزدیکتری...

 

ثـبـت ﺍﺣــــﻮﺍﻝ

ﺩﺭ ﺷـﻨــﺎﺳـﻨـﺎﻣــــﻪ ﺍم ﻫــﻤــﻪ ﭼــﯿــﺰ ﺭﺍ ﺛـﺒـﺖﮐـــــﺮﺩﻩ ﺍﺳـﺖ

ﺟــــــــــﺰ ...

ﺍﺣـﻮﺍﻟــــــــــم !!

 

 

اگر روزی محبت کردی بی منت لذت بردی بی گناه
بخشيدی بدون شرط
         بدان آن روز واقعا زندگی کرده ای ......

 

شاید باور کردنی نباشه ولی بفهم !
یک مرهم ساده همین نزدیکیهاست
همیشه ...!
برای من و هر که مثل منست ...

قلبی داشته باش که هرگز سختی سنگ را به خود نگیرد و احساسی داشته باش که هرگز آزاردهنده نباشد.............

[ چهارشنبه سی ام فروردین 1391 ] [ 17:22 ] [ نیایش ]

وسعت عشق پسران چنان وسیع است که اگر عاشق دختری شوند
عاشق دوستانش نیز میشوند !

 

از من به شما نصیحت:

کسی که همیشه سعی میکنه بقیه رو شاد کنه
بیشتر از همه تنهاست
اون رو تنها نذارید
چون هیچوقت به شما نمیگه که بهتون نیاز داره
 
[ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ] [ 15:37 ] [ نیایش ]
بار الها برای همسایه ای که نان مرا ربود ، نان

برای دوستی که قلب مرا شکست ، مهربانی

برای آنکه روح مرا آزرد ، بخشایش

و برای خویشتن خویش آگاهی وعشق میطلبم

 

 

در حضور واژه های بی نفس صدای تیک تیک ساعت را گوش کن

 شاید مرهم درد ثانیه ها را بیدا کنی...

 

یک سلام... و خداحافظ باز ... و در این بین عجب پیچ و خمی است...

 

 

خدایـــــــــــــــــــــــا....

کمکم کن تا لحظات تنهاییم با تورا با

هیچکــــــــــــــــــــــــــــس

قسمت نکنم...


[ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ] [ 15:29 ] [ نیایش ]
ســــــــکوت واژه ی غریبی است

                 که همه ی آرامش هارادربردارد !

     ومـــــن

            ازاین سکوت

                      برای خود   سهمی برگزیدم...

 سهم من

              سکوت شب است!

                           

                       سکوتی سراسر تنـهایی...

[ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 ] [ 14:59 ] [ نیایش ]

*بوی بهار گرفته ام...

می خواهم شعرهایم را سبز کنم

 و به هر کس که به دیدنم می آید یک شاخه شعر بدهم

هوای شعر کردم ولی شاعری از من گذشت*

[ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 15:29 ] [ نیایش ]

قطار

راهت را بگیر وبرو

نه کوه توان ریختن دارد

نه ریزعلی پیراهن اضافه برای سوزاندن

هیچ چیزمثل سابق نیست...........

[ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 14:52 ] [ نیایش ]
سلام

تا حالا به بغض پنهان دخترك گل فروش سر كوچه انديشيده اي ؟

باورت ميشود اشك هاي آن دختراز روي غرور باشد

نميدانم چرا اين روز ها همه چيز بوي غريبي ميدهد

آسمان بخت بعضي ها هميشه صاف صاف

وآسمان دل  بعضي  ، هميشه ابري وتار.........

اما براستي دل خدا در آسمان ابري بيشتر مي گيرد يا آسمان صاف؟

........نه  نيازي به دعا كردن نيست.......

بگذار آسمان دل ما هميشه ابري باشد

تا شايد به اين بهانه  خدا هم به ما سري بزند

در اين روز هاي آخر

يا خط آخر روز هاي زندگي

چشمان بغض آلو د كودكان يتيم

منتظر مهرباني دست من و شماست

حتي گيره سر كوچكي......

يا شال گردني كوچك....

وگاهي مهرباني يك نگاه

آنان را بس است.......

عشق بورزيم نه ترحم

[ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 14:23 ] [ نیایش ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند باسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر میکند ...
امکانات وب

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت

">

دیکشنری آنلاین

دیکشنری آنلاین